![]() محمد حسين مرحمتي زاده (حسام) دامپزشك و متخصص بهداشت مواد غذايي عضو هيات علمي دانشگاه
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
تیر 1387
خرداد 1387 فروردین 1387 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آرشیو موضوعی
جزوات کلاس
جستجو
پیوندها
لينكستان
آستان قدس رضوي استاد مطهري شهيد دكتر مصطفي چمران آيت الله دكتر بهشتي دكتر حسين الهي قمشه اي ------------------------------------ سایت های دامپزشکی و دامپروری مجموعه مقالات دامپزشکی و دامپروری(دکتر رامین خواجه زاده) دانشگاه آزاد اسلامی واحد کازرون --------------------------------------------------------------------- سهراب سپهري سرگذر(استاد سهيل محمودي) استاد منوچهر آتشي گلبن(مهدی تقی نژاد) كوچه هاي ارديبهشتي(مريم توفيقي) آفتاب كازرون(دكتر دشمن زياري) كلمات قصار(سرور) فاطمه مرداني(ساغر) پرچين راز(سوگند) ------------------------------------------ بازمانده تنها(سيد انجوي نژاد) گلبانگ(مهدی تقی نژاد) توحید(حاج رضا صنعتی) مقالات(دكتر دشمن زياري) مي و ني(دكتر سمانه رمضاني) اشراق(مهدي صنعتي) صدرا(محمد رضا صفرزاده) خط خطي هاي من(بهزاد) آفاق(محمد هادی علی بابایی) نواندیش(هادی صحرابان) دكتر حسام كاظميني دکتر حسین خرسند روح و ريحان الغدير تاوصل(در پي او) هستي ابن عربي صراط مستقيم(علي سهراب پور) هفته نامه پایگاه منتظران :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
|
جام الست
ای کاش ما را رخصت زیر و بمی بود.. ..چون نی ز شرح عشق بازیمان دمی بود نیایش دکتر چمران
حسين ابوالفتحى- روزنامه ایران 30 خرداد 87
«خدايا از تو مى خواهم كه طبع ما را آنقدر بلند كنى كه در برابر هيچ چيز جز خدا تسليم نشويم. دنيا ما را نفريبد، خودخواهى ما را كور نكند. سياهى گناه و فساد و تهمت و دروغ و غيبت، قلب هاى ما را تيره و تار ننمايد. خدايا! به ما آنقدر ظرفيت ده كه در برابر پيروزى ها سرمست و مغرور نشويم. خدايا به من آنقدر توان ده كه كوچكى و بيچارگى خويش را فراموش نكنم و در برابر عظمت تو خود را نبينم.» اين جمله ها نه تنها گواه انسانيت و ايمان شهيد دكتر چمران است بلكه مى تواند نمايانگر انديشه اى والا باشد كه در برابر انديشه هاى مسلط بر دنياى غرب آن روز و تا حدودى جهان شرق آن زمان مى ايستد و آنها را كنار مى زند. شهيد دكتر چمران اگرچه در همه جا بيش از آن كه به انديشه متعالى و آرمانگرايى او پرداخته شود بيشتر به جنگاورى و شجاعت او مى پردازند اما بايد از اين نكته بسيار ظريف اما گسترده به سادگى نگذشت كه اعمال شهيد دكتر چمران از ذهن و روان و در كل ايمانى برخوردار بود كه او را اين گونه متمايز از ديگران مى كرد. تا به حال پرسش هاى مختلفى درباره موقعيت شهيد چمران مطرح شده و پاسخ هاى درخورى نيز وجود دارد اما به عقيده نگارنده پژوهشى دقيق و درست پيرامون انديشه شناسى و غور در نيايش هاى شهيد و درواقع عرفان اين شهيد والامقام صورت نپذيرفته است. اگر به نيايش هاى اين استاد مسلم عرفان و دانايى دقت كنيم مواردى را در پشت پا زدن به متاع و جيفه دنيوى و علاقه به مباحث متافيزيكى و عرفانى و آن دنيايى مى بينيم كه مى تواند مدخلى بر بسيارى از پژوهش ها باشد. به عنوان مثال به اين نيايش دقت كنيد: «فقر و بى چيزى بزرگترين ثروتى بود كه خداى بزرگ به من ارزانى داشت. همت و اراده مرا آنقدر بلند كرد كه زمين و آسمان ها نيز در نظرم ناچيز شدند. هنگامى كه مجروحى در آخرين لحظات حيات به من نگاه مى كند و با نگاه خود از من تقاضاى كمك دارد، من مى سوزم، آب مى شوم و قدرت ندارم كمكش كنم. من اين قفس آهنين را شكسته ام و آنقدر احساس بى نيازى مى كنم كه زير سخت ترين ضربه ها و كوبنده ترين هجوم ها از هيچ كس تقاضاى كمك نمى كنم.» در اين نيايش به چند مورد مهم برمى خوريم اول: «فقر». نيك مى دانم كه «فقر» در معناى بى پولى نيست بلكه معناى والاى آن «بى نيازى» است و اين بى نيازى در تمام شئونات زندگى شهيد پيدا بود. دوم «همت و اراده». اين همت و اراده از كجا نشأت مى گيرد. پرواضح است كه «همت» يكى از فرزند به سرانجام رسيده ايمان است. اگر انسان ايمان والا و محكمى داشته باشد مصمم مى شود و كسى كه مصمم باشد همت و اراده هم پيدا مى كند پس دومين درس، درس «ايمان» است. يكى ديگر از نيايش هاى شهيد كه مانند ديگر نيايش ها درخور توجه است مانند نيايشى است كه ايشان براى شيعيان دارد. در اين نياش مى فرمايد: «خدايا تو را شكر مى كنم كه شيعيان را با اسلحه شهادت مجهز كردى كه عليه طاغوت ها و ستمگران و تجاوزگران قيام كنند و با خون سرخ خود، ذلت هزار ساله را از دامن تشيع پاك كنند و ارزش و اهميت شهادت را در معركه حيات بفهمند و با ايمان خدايى و اراده آهنين، خود را از لجنزار اسارت جسدى و روحى نجات بخشند. على وار زندگى كنند و در راه سرخ حسين عليه السلام قدم بگذارند و شرف و افتخار راستين تشيع را كه قرنها دستخوش چپاول ستمگران بود دوباره كسب كنند.» اين جملات انسان را ياد جملات سرخ و جريان ساز امامان شيعه مى اندازد كه با خون خود نه تنها انسان ها را هدايت كردند بلكه جاودانگى بيشتر مسير را هم رقم زدند. سرور و والاى آزادگى در جهان اسلام امام حسين (ع) كه همه را به آزادگى دعوت فرمودند نقطه متعالى تر اين بيانات شهيد دكتر چمران است. همانگونه كه پيشتر هم در اين نوشتار تأكيد كردم براى بررسى انديشه هاى شهيد دكتر چمران اگرچه راه هاى متفاوتى وجود دارد اما يكى از برترين هاى آن راه بررسى نيايش هاست. حال چرا نيايش ها اين قدر اهميت دارند. اين پرسشى است كه گاه مى تواند راهگشاى خيلى از مباحث باشد. در فرهنگ ما كمتر مطرح است كه كسى يادداشت هاى روزانه بنويسد يا حتى آن را جدى بگيرد يا كمتر اتفاق مى افتد كسى لزوم اين مسئله را درك كند يا حتى ضرورى بداند كه برخى از ويژگى هاى انديشه اش را به صورت مكتب بيان كند. پس وقتى كسى در اين وضعيت دست به قلم مى برد مى بايست بنابر اهميت و موقعيت او به اين نوشتار توجه كرد. ذكر نكته ديگر هم اينجا ضرورى است كه گونه نيايش نويسى يا همان «مناجات نامه» سابقه ديرينه اى در ادبيات عرفانى اين سرزمين دارد كه از معروف ترين آنها مى توان به «مناجات نامه خواجه عبدالله انصارى» اشاره كرد. اين نوشتارها هم از آن جهت كه با سنت نوشتارى ما چندان نزديك نيست يعنى مردم چندان عادت ندارند خواسته هايشان از خداوند را بنويسند يا حتى نامه هاى خيالى براى پروردگارشان بنويسند اين گونه است كه نامه ها و مناجات نامه هاى شهيد دكتر چمران بسيار حساس و قابل بررسى است. شهيد در يكى ديگر از نيايش هايش مى نويسد: «من چيزى از تو نمى خواهم، من سرباز گمنامم، من درويشى سرو پا برهنه ام و هنگامى كه چشم از جهان فرو مى بندم، مى خواهم هيچ چيز نداشته باشم، مى خواهم تلاشم فقط به خاطر خدا باشد، مى خواهم از شائبه خودخواهى و خودبينى به دور باشم.» شهيد دكتر چمران و پيشگامان مبارزه بر ضد رژيم شاهنشاهى پس از قيام خونين پانزده خرداد ،۱۳۴۲ به اين نتيجه رسيدند كه براى توسعه و تشديد ابعاد مبارزه بر ضد رژيم، به يك مبارزه سازماندهى شده نياز مى باشد. از اين رو، دكتر چمران به همراه بعضى دوستان مؤمن و هم فكر خود، به مصر مى روند و سخت ترين دوره هاى جنگ هاى چريكى و پارتيزانى را كه همزمان با حكومت جمال عبدالناصر بود، فرا مى گيرند. او بعد از روزهاى سخت درباره مبارزه عليه استبداد مى گويد: براى مبارزه با دشمن، بايد به سوى وحدت رفت و اسلام، تنها راهى است كه مى تواند توحيد نيروها را در اين منطقه تأمين نمايد. در جايى كه مذهب هاى گوناگون، مليت هاى متفاوت و اقوام مختلف زندگى مى كنند و تكيه بر اين عوامل، بيشتر باعث تفرقه و تشتت مى شود، فقط در سايه مكتب اسلام است كه مذهب هاى گوناگون، تحت الشعاع قرار مى گيرند و مليت هاى مختلف، احساس همرنگى و يگانگى با ديگران مى كنند؛ زيرا اسلام، با همه يكسان و برابر عمل مى كند و هيچ يك را بر ديگرى برترى نمى دهد و معيارهاى عالى ترى را، مقياس سنجش قرار مى دهد. اسلام، حقوق همگان را به طور عادلانه محفوظ مى دارد و بنابراين، دليلى براى دشمنى و حساسيت و تفرقه و اختلاف باقى نمى گذارد. |+| نوشته شده توسط محمد حسین در دوشنبه 10 تیر1387 ساعت 19:5
كوثر ولايت
محمد و آل محمد(عليهم السلام) خدا را ملاقات كردند و با وجها... تماس گرفتند و در نتيجه خودشان وجها... شدند و در بين خلق نمايش خدا را دارند. امام و قرآن هر دو تنزيل من ربالعالمين هستند. آنچه از امام و قرآن كه ما ميبينيم و ميشناسيم تنزيل يافتهي حقيقت آنهاست. براي دوستان اهل بيت همين افتخار بس است كه زير سايهي محمد و آل محمدند. دوستان اهل بيت در دنيا چون خودشان مستقيماً نميتوانستند از آفتاب توحيد استفاده كنند، آفتاب توحيد كه بر محمد و آل محمد(عليهمالسلام) تابيد و سايهي آنها زير پايشان افتاد، دوستان اهل بيت هم رفتند از سايهي آنها استفاده كردند. كوچك اصلاً نميتواند بزرگ را تعريف كند، بلكه شخص بزرگ را هم با تعريف خود كوچك ميكند. براي همين بايد خود آنها معرف خودشان باشند. آنچه از فعل و صفات كه مطابق ذهن خودمان به ائمه(عليهمالسلام) نسبت ميدهيم شمايلي است كه در حد فهم خودمان از آنها در درون خويش ترسيم ميكنيم و با حقيقت آنها بسيار فاصله دارد. هيچ كس نميتواند به حقيقت آنها دست يابد؛ لذا خودشان فرمود:نزّلونا عن الربوبيه و قولوا في فضلنا ما شئتم و لن تبلغوا: ما را از رتبهي خداوندگاري پايينتر بدانيد و هر چه ميخواهيد در فضيلت ما بگوييد، لكن بدانيد كه(هر چه هم به خيال خود بلند پروازي كنيد) به حقيقت فضيلت ما نميرسيد. علي(ع) ساقي سلسبيل است و به پيروان و دوستانش و حتي به كسي كه دوستش نيست ولي با او دشمني هم ندارد مينوشاند. ائمه(عليهمالسلام) نه تنها به هر كس به اندازهي ظرف خودش فيض ميدهند، بلكه خود ظرف را هم بزرگ ميكنند.در همسايگي مرحوم شهيد مطهري خانم بيحجابي زندگي ميكرد كه يك باره چادري شده بود. خودش تعريف كرده بود كه ما اصلاً اهل ديانت نبوديم. يك بار به قصد تفريح با شوهرم به مشهد رفتيم و چند روزي كه آنجا بوديم در تفريحگاهها گذرانديم. روز آخر كه ميخواستيم به تهران برگرديم من از خيابان جلوي حرم مطهر امام رضا(ع) عبور ميكردم كه از خيابان نگاهم به ايوان حضرت افتاد. سلامي كردم و رد شدم. شب خواب ديدم كه حضرت رضا(ع) فرمودند: كسي كه دعاي يا من تحل به عقد المكاره(كه در مفاتيحالجنان و صحيفه سجاديه است) را بخواند ما دست او را ميگيريم. بعد از بيدار شدن از خواب آن دعا را خواندم و تمام زندگيم متحول شد و روح ديانت بر زندگي ما حاكم شد. ائمه(عليهمالسلام) حتي كوچكترين اظهار ارادت و محبتي را بيپاسخ نميگذارند. چيزي بالاتر از نشستن در محضر اهل بيت، در بهشت و قرب و در هيچ جاي ديگر وجود ندارد. بدنمان طبيعت است و دل مال محمد و آل محمد(صلوات ا... عليهم اجمعين) است. دوستان اهل بيت(عليهمالسلام) دلشان از طبيعت محمد و آل محمد است. طين غير از تراب و خاك معمولي است. خاك بسيار پاك و طيبي است. محمد و آل محمد معلم طينت و فطرتند. فطرت كه يك حقيقت مخفي در سر شماست چنين معلمي كه در سرّ شماست لازم دارد. اصل درخت طوبي در بهشت در خانهي اميرالمؤمنين و حضرت زهرا(سلام ا... عليهما) است و در خانه هر مؤمني شاخهاي از آن سركشيده است. حوض كوثر مال حضرت زهرا(سلام ا... عليها) است. كوثر يعني كثرات. كثرات مال خانم زهراست. واحد مال خداست و آن حضرت امور عالم كثرت را رديف ميكند. كوثر يعني كثرت، يعني آبش خيلي زياد است. دوازده نهر از آن حوض منشعب شده است. وقتي حضرت زهرا(س)در مدينه به نماز ميايستاد پنج نور از ايشان در آسمان مدينه پخش ميشد. نورهاي سفيد و زرد و سبز و قرمز و سياه. نور سفيد زيباست ولي مربوط به اول راه است. نور سياه از همه افضل است و نور معرفت است و آنجا ديگر غير از خدا ديده نميشود. حضرت زهرا(س) هر پنج تجلي را داشت. همهي دوستان اهل بيت محرم حضرت زهرا(س) هستند و كسي كه محرم آن حضرت باشد به جهنم نميرود. منبع: مصباحالهدي، مهدي طيب، سخنان عارف وارسته حاج آقا اسماعيل دولابي، صفحات 277 تا 297 |+| نوشته شده توسط محمد حسین در یکشنبه 12 خرداد1387 ساعت 19:47
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
اَلْحَمْدُ لِلّهِ اَلَّذِى لا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقائِلُونَ، وَ لا يُحْصِى نَعْماءَهُ الْعادُّونَ، وَ لا يُودِّى حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ، اَلَّذِى لا يُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ، وَ لا يَنالُهُ غَوْصُ الْفَطِنِ، اَلَّذِى لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدُّ مَحْدُوْدٌ، وَ لا نَعْتٌ مَوْجُودٌ، وَ لا وَقْتٌ مَعْدُودٌ وَ لا اَجَلٌ مَمْدُودٌ، فَطَرَ الْخَلائِقَ بِقَدْرَتِهِ، وَ نَشَرَ الرِّياحَ بِرَحْمَتِهِ، وَ وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَيَدانَ اَرْضِهِ.
حمد باد خداوندى را كه سخنوران در ثنايش فرو مانند و شمارندگان از شمارش نعمتهايش عاجز آيند و كوشندگان هر لكه داره كوشند، حق نعمتش را آنسان كه شايسته اوست ، ادا كردن نتوانند. خداوندى ، كه انديشه هاى دور پرواز او را درك نكنند و زيركان تيزهوش ، به عمق جلال و جبروت او نرسند. خداوندى كه فراخناى صفاتش را نه حدّى است و نه نهايتى و وصف جلال و جمال او را سخنى درخور نتوان يافت ، كه در زمان نگنجد و مدت نپذيرد. آفريدگان را به قدرت خويش بيافريد و بادهاى باران زاى را بپراكند تا بشارت باران رحمت او دهند و به صخره هاى كوهساران ، زمينش را از لرزش بازداشت . |+| نوشته شده توسط محمد حسین در جمعه 23 فروردین1387 ساعت 9:44
و وعدهِ خداوند مبني بر تبديل شدن شرك به توحيد و ناامني به امنيت محقق ميشود
سوره نور: 55 |+| نوشته شده توسط محمد حسین در پنجشنبه 15 فروردین1387 ساعت 17:45
آسماني
حضرت آيت ا... العظمي ميرزا محمد علي شاهآبادي متولد 1292 قمري و متوفي به سال 1369 قمري هستند. ايشان فقيهي عارف و صاحب تأليفاتي چون: شذرات المعارف، رشحات البحار و مفتاح السعاده في احكام العباده ميباشند. ساير آثار ايشان به دلايل گوناگون و از جمله حملهي ساواك به منزل امام از بين رفته است. از آن جمله كتاب منازل السالكين، شامل هزار منزل در عرفان است. در بزرگي اين مرد از تبار اولياي الهي همين بس كه امام خميني(ره) عرفان را از محضر ايشان شاگردي كردهاند و هنگام ذكر نام ايشان عبارت«روحي فداه» را برايشان به كار ميبردند. نكتهي قابل تأمل در زندگي اين عارف عامل مبارزه بيامان با رضاخان و تحصن يازده ماهه در حضرت عبدالعظيم در اعتراض به جنايات بيش از حد رضا خان است. كتاب "آسماني"، كه در 248 صفحه توسط مؤسسهي فرهنگي مطالعاتي شمس الشموس جمع آوري و منتشر شده است، سعي دارد گوشهاي هر چند ناچيز از زندگي اين مرد بزرگ را به تصوير بكشاند. در فصل پنجم كتاب با عنوان آستان جانان از قول آقاي شاه آبادي در مورد اميرالمؤمنين(ع) ميفرمايد:«مصيبت كسي به اندازهي مصيبت حضرت علي(ع) نيست. بزرگترين مظلوميت علي(ع) اين بود كه ميان مشتي مردم زبان نفهم، گير كرده بود.» زماني كه به توصيف علم و شجاعت و ساير فضايل علي(ع) مينشينيد، ميگويد:«اينها مجسمهي جمال و كمالند، علم هموست، نه اين كه علمي باشد و بگوييم علي عالم است بلكه او خود عين علم است. او خود عين تقوا است، نه اين كه بگوييم علي متقي است. تمام تقوي را مجسم كن و نامش را بگذار علي. تمام شهامت را مجسم كن و نامش را بگذار علي. تمام شجاعت را، تمام عظمت را، تمام غيرت را و تمام صفات حميده را مجسم كن و نام آن را بگذار علي... و حالا همين عين علم و تقوي و فضائل و كمالات، ميان مشتي آدم نفهم و نادان! چقدر مظلوميت! به علي اهانت كنند و او نتواند دفاع كند، مردم ميتوانند قضيهي امام حسين(ع) را درك كنند اما مصيبت علي(ع) را نه!» در مورد محبت حضرت صديقه(س) نيز از ايشان نقل شده كه فرمودهاند:«سالك الي ا... در صورتي ميتواند به جايي برسد كه در ضمن سير، اول مرتبه اتكا به خانم حضرت صديقه(س) داشته باشد و اين محبت خانم حضرت صديقه(س) است كه انسان را به راهي كه بايد برود هدايت ميكند و اگر نباشد اصلاً سيري وجود نخواهد داشت. ايشان از ائمه عليه السلام روايت ميكردند كه شما هر وقت محتاج ميشويد دست به دامن ما ميشويد و ما هر وقت گرفتار ميشويم دست به دامن مادرمان ميشويم. گرفتاري و احتياج ائمه(ع) همان مقامات قرب الهي است كه حديقف ندارد و لذا ايشان ميفرمود محال است سالك سير و سلوك كند و به جايي برسد مگر از طريق خانم حضرت زهرا(س) و البته منظور از اين كه به جايي برسد، نه اين اموري است كه مثلاً افكار را بخواند يا هر چيز ميخواهد براي او مهيا باشد، نه! آنها اصلاً ارزش ندارد. آن چيزي كه ارزش دارد مقام قرب پروردگار است واين مقام قرب محقق نميشود مگر از طريق خانم حضرت زهرا(س)». آقاي شاه آبادي به تمامي اين خاندان سر سپرده است. در مورد حضرت علي اصغر، ايشان را باب الحوائج ميخواند و ميفرمايد:«به خاطر عدم شناخت است كه مردم درك مقام حضرت علي اصغر را نميكنند و ميگويند ايشان طفل 6 ماهه بوده، در حالي كه بچهي 6 ماههي امام حسين(ع) با فرزند 24 سالهي امام تفاوتي ندارد و ما از درك اين معاني و مفاهيم ناتوانيم. همان طور كه عيسي بن مريم توي گهواره با عيسي بن مريم در سنين بالاي عمرش با هم فرقي ندارد، حضرت علي اصغر(ع) و حضرت علي اكبر(ع) فرقي با هم ندارند.» بخش دوم كتاب به مصاحبه با فرزندان و شاگردان آقاي شاه آبادي اختصاص دارد. آيت الله نصرالله شاه آبادي فرزند ايشان در جواب به سؤال در مورد توصيههاي معنوي استاد ميفرمايند:«يادم ميآيد من از ايشان در مورد دعا در حق چهل مؤمن در نماز شب سؤال كردم كه مثلاً افراد خاصي را بايد دعا كنم؟ ايشان فرمودند:نه! اولاً سعي كن كه افراد گمراه را دعا كني. سلمان و ابوذر و مقداد خوبند و ايشان نيازي به دعاي ما ندارند. آنهايي را دعا كن كه درست بشوند و جامعه درست بشود، چون هر چه فساد كمتر، جامعه بهتر. گذشته از اين در آن حال، هر كس كه به يادت آمد، دعايش كن. يادت باشد:«واماالسائل فلا تنهر»«در آن موقع، آن شخص كه به ذهنت ميآيد به معني سؤالش است.» بعداز فرمايش ايشان هر وقت توفيق نماز شب داشتم، ممكن بود يك وقت عوض 40 نفر 400 نفر را دعا كنم چون همين طور پشت سر هم كساني كه شايد سالها اصلاً به يادشان نبودم به ذهنم ميآمدند. در مورد تشرف خدمت حضرت امام رضا(ع) و ائمهي ديگر هم همين طور، وقتي ميخواستم سلام بدهم در مورد افرادي كه به يادم ميافتادند«واما السلائل فلا تنهر» در ذهنم بود. ميفرمودند:«]سحر كه بيدار شدي[ نماز نخواني نخوان، بيدار باش، يك چاي بخور.» ميفرمودند:«بيداري سحر خواص فراوان دارد، براي رزق و روزي و سلامتي و... حالا اگر حالي پيدا كردي ميتواني استفادههاي ديگري هم بكني.» بخش انتهايي كتاب به گزيدههايي از كتابهاي آقاي شاه آبادي و كتابهاي امام از قول آقاي شاه آبادي اختصاص يافته است. امام در كتاب چهل حديث چنين آوردهاند: شيخ جليل ما و عارف بزرگوار، آقاي شاه آبادي فرمودند:«تا قواي جواني و نشاط باقي است، بهتر ميتوان قيام كرد در مقابل مفاسد اخلاقي، و خوبتر ميتوان وظايف انسانيه را انجام داد. مگذاريد اين قوا از دست برود و روزگار پيري پيش آيد كه موفق شدن در آن حال، مشكل است و بر فرض موفق شدن، زحمت اصلاح خيلي زياد است. امام در كتاب سرالصلوه چنين آوردهاند: شيخ عارف كامل شاه آبادي ميفرمودند:«بايد انسان در وقت ذكر مثل كسي باشد كه كلام دهن طفل ميگذارند و تلقين او ميكند براي اين كه او را به زبان بياورد و همين طور انسان بايد ذكر را تلقين قلب كند و مادامي كه انسان با زبان ذكر ميگويد و مشغول تعليم قلب است ظاهر به باطن مدد ميكند، همين كه زبان طفل قلب باز شد از باطن به ظاهر مدد ميشود چنان چه در تلقين طفل نيز چنين است. مادامي كه انسان كلام دهن او ميگذارد او را مدد ميكند. همين كه او آن كلام را به زبان اجرا كرد، نشاطي در انسان توليد ميشود كه خستگي سابق را برطرف ميكند. پس در اول، از علم به او مدد ميشود و در آخر از او به معلم كمك و مدد ميشود. امام در حديث 12 كتاب چهل حديث نيز از عارف بزرگوار و شيخ عالي خود اين گونه نقل ميفرمايد:مواظبت به آيات شريفه آخر سورهي حشر، از آيهي شريفه«يا ايهاالذين آمنو اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد» تا آخر سوره مباركه، با تدبر در معني آنها در تعقيب نمازها، خصوصاً در اواخر شب كه قلب فارغالبال است خيلي مؤثر است در اصلاح نفس ونيز براي جلوگيري از شرنفس و شيطان، دوام وضو را سفارش ميشود ميفرمودند و ميگفتند وضو به منزلهي لباس جندي است. |+| نوشته شده توسط محمد حسین در جمعه 4 آبان1386 ساعت 17:26
فريادگر توحيد
«فريادگر توحيد» عنوان كتابي است دربارهي جمال الساكين و شيخ العارفين«حضرت آيت ا... العظمي محمد تقي بهجت» (دام ظله) كه در 249 صفحه به همت «دفتر انتشارات انصاري» تهيه و منتشر شده است. اگر چه تواضع و سِرپوشي استاد، هم چنان كه رسم علامه قاضي و شاگردان عارف اوست باعث شده كه ناگفتهها در زندگي ايشان خيلي بيشتر از گفتهها باشد، اما كتاب همين يك از هزاران شخصيت ملكوتي ايشان را كه در زمرهي اولياي الهي است به زيبايي به تصوير كشيده و خواننده را غرق در درياي معرفت مينمايد. حضرت استاد متولد 1334 هجري قمري در شهر«فومن» از استان گيلان هستند. در سال 1348 هجري قمري به كربلاي معلي و پس از چهار سال به نجف اشرف مهاجرت ميكنند وبا نبوغ سرشار و زبانزد، از محضر بزرگان حوزهي نجف استفاده ميكند. در سال 1364 قمري با قلبي صيقل يافته از معنويت و سينهاي مالامال از عشق به خداوند و با كوله باري از علم و كمال به سرزمين خويش هجرت ميكنند. آيت ا... قوچاني می فرمایند:«آيت ا... بهجت در نجف اشرف در اثر تلاش در راه عبوديت خداي سبحان، بيست و يك عنايت ويژه از سوي خداوند به ايشان عطا شده بود كه برايم باز گفتند و از من عهد گرفتند كه به كسي نگويم. هنگامي كه به ايران آمد، روزي در حرم امام رضا(ع) ايشان را ملاقات كردم و به خدمتشان عرض كردم: آيا آن عنايتهاي حضرت حق به شما هنوز باقي است؟ فرمودند: بله، يكي از عنايتهاي بيست و يك گانه آن بود كه فرمودند: اگر اراده كنم ميتوانم پشت سرم را ببينم و از عقب سرم اطلاع حاصل كنم.» يكي از اساتيد بزرگ نقل ميكرد:«پنجاه سال پيش شنيديم كه حضرت آيت ا... بهجت در قم شروع به تدريس خارج نمودهاند، با شنيدن اين مطلب مسرور شديم، چون ميتوانستيم نظريات مشكل و دقيق مرحوم غروي كمپاني را از زبان شاگرد ايشان بشنويم؛ زيرا حوزه از اين نظر محتاج كسي بودكه نظريات و ديدگاههاي ايشان را تقرير و به صورت واضح ارائه دهد. ولي پس از دو ماه شركت در درس ديديم ايشان در آن سن نه چندان زياد، نه تنها به تقرير مباني مرحوم استاد غروي اصفهاني نميپردازند، بلكه به موازات آن به همان وزانت و سنگيني خود مطلب دارند. لذا مشكل ما دو چندان شد. هم درنيافتن مطالب مرحوم كمپاني و هم نظريات ايشان، نهايتاً ناچار به ترك آن درس شديم.» آيت ا... مصباح يزدي ميفرمايند:«مرحوم حاج آقا مصطفي – رضوان ا... عليه – از حضرت امام – اعلي الله مقامه – نقل ميكردند: ايشان معتقدند جناب آقاي بهجت داراي مقامات معنوي بسيار ممتازي هستند. از جمله مطالبي كه ايشان از پدرشان درباهي آقاي بهجت نقل ميكرد اين بود كه: ايشان داراي موت اختياري هستند. يعني قدرت اين را دارند كه هر وقت بخواهند روح را از بدن جدا و به اصطلاح خَلْع كنند و باز مراجعت كنند.» فصل سوم كتاب به نكاتي دربارهي عارف پر فتوح آقاي شيخ مرتضي طالقاني و فصل چهارم مطالبي از حكيم عارف آيت ا... غروي اصفهاني و فصل پنجم به زندگاني آيت الحق علامه قاضي از اساتيد حضرت آيت ا... بهجت ميپردازد. حضرت آيت ا... بهجت ميفرمودند:«مرحوم آقاي(غروي اصفهاني) كمپاني با همه گرفتاريها و اشتغالات علمي، تدريسي و تأليفي، اكثر نوافل و دعاها و زيارتهاي مستحبي را انجام ميدادند و حتي در سفر هم اصرار داشتند كه اين اعمال و عباداتشان ترك نشود.» صفحات 92 تا 102 كتاب به دستور العمل آقاي ملكي تبريزي به آيت ا... غروي اصفهاني و دستورالعمل آيت ا... غروي اصفهاني به آقا سيد محمود امام جمعه زنجان اختصاص دارد. فصل ششم كتاب به حكايتها و هدايتهاي حضرت آيت ا... بهجت اختصاص دارد. ايشان رهنمودهايشان را خيلي تلگرافي بيان ميكنند. وقت، قداست خاصي در نزد ايشان دارد. اهل شهرت گريزي و زندگي زاهدانه هستند و در انديشهي سياسي نيز نبوغ والايي دارند. يكي از بزرگان نقل ميكردند:«معظم له در اوايل انقلاب ميفرمودند: بايد فجايع و جنايتها و بيحرمتيهاي رضاخان به مذهب و طرفداران آن را به هر نوع ممكن (چه از طريق فيلم و يا نوشته و...) به مردم نشان داد تا قدر انقلاب خويش را بدانند و نعمتي را كه خداوند به آنان عنايت كرده قدر شناسند و گذر زمان باعث فراموشي آن فجايع نشود.» همچنين از انحرافات وارد شده در مشروطه تأسف ميخوردند و فرمودند:«عالِم اگر توجه نكند و مواظب نوشتن، گفتن، حركات و سكنات خود نباشد، يك سخنش، يك مطلبش ميتواند فجايعي به وجود آورد.» فصل هشتم به گوشهاي از كرامات استاد و فصل نهم به دستورالعمل و استفتائات عرفاني اختصاص يافته است. تأكيد ايشان به اكثر افرادي كه درخواست نصيحت ميكنند، ترك گناه است. ايشان ميفرمايند:«فكر نكن ترك گناه چيز سادهاي است. گاهي خيلي مشكل است و تمام دستورات خودشان بعداً ميآيد. ترك گناه مثل چشمهاي است كه همه چيز را خود به دنبال دارد، شما گناه را ترك كنيد دستورات بعدي و عبادتهاي ديگر خود به خود به سمت شما ميآيد.» در قسمتي از مكاتباتشان آوردهاند:«از واضحات است كه خواندن قرآن در هر روز و ادعيه مناسب اوقات و امكنه، در تعقيبات و غير آنها و كثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرفه و زيارت علما و صلحا و همنشيني با آنهاف از مرضيات خدا و رسول(ص) است و بايد روز به روز، مراقب زيادتي بصيرت و انس به عبادت و تلاوت و زيارت باشد. برعكس، كثرت مجالست با اهل غفلت، مزيد قساوت و تاريكي قلب و استيحاش از عبادت و زيارات است، از اين جهت است كه احوال حسنه حاصل از عبادتها و زيارتها و تلاوتها به سبب مجالست با ضعفا در ايمان، به سوء حال و نقصان مبدل ميشوند. پس مجالست با ضعيف الايمان – در غير اضطرار و براي غير هدايت آنها – سبب ميشود كه ملكات حسنهي خود را از دست بدهد، بلكه اخلاق فاسدهي آنها را ياد بگيرد.» از ايشان سؤال شده:«براي اين كه در انجام فرمان الهي مخصوصاً در نماز، با خشوع باشيم، چه كنيم؟» و ايشان در جواب مرقوم داشتهاند:«در اول نماز، توسل حقيقي به امام زمان(عج) كردن كه عمل را با تماميت مطلقه انجام بدهيد.» ايشان همچين در جواب به سؤال براي دوري از ريا و ترك غرور كثرت ذكر شريفه«لا حول ولا قوه الا بالله» را سفارش ميكنندو براي درمان عصبانيت ميفرمايند:«با عقيدهي كامل زياد صلوات فرستادن «اللهم صل علي محمد و آل محمد» از ايشان سؤال شده:«اين جانب تصميم دارم كه قرب الهي پيدا كنم، لطفاً مرا راهنمايي فرماييد: آيا اين كار نياز به استاد دارد؟» و ايشان در جواب نوشتهاند:«بسمه تعالي. استاد علم است و معلم واسطه است. عمل به معلومات بنمایند، معلومات را زير پا نگذاريد، كافي است:«من عَملَ بما عَلِمَ ورَّثه الله عِلم ما لا يَعْلَم» و «الذين جاهدوفينا، لنهدينهم سبلنا» اگر ديديد نشد، بدانيد نكردهايد.]نيز[ ساعتي در شبانه روز مخصوص علوم دينيه بنماييد. |+| نوشته شده توسط محمد حسین در چهارشنبه 18 مهر1386 ساعت 6:57
دستورالعمل آيت ا...اصفهاني به آقاسيد محمود امام جمعه زنجان
بسم الله الرحمن الرحيم سيدي وسندي ومولاي ومعتمدي ،اطال ا...بقاك ومن كل سوء وقاك ورزقني لقاك. مدتها بود ازمجاري حالات سعادت آيات،اطلاعي نداشته واز آنجاهم كسي اطلاع نداده بود،تاآنكه چند يوم قبل به زيارت رقيمه محترمه شرفياب گرديده،ازصدمات وارده بروجود محترم خيلي متأثر،ولي بحمدا... كه متضمن بشارت رفع نقاهت بود شاكر ،وازمراحم وتفقدات حضرت عالي متشكر. بنده، برحسب وظيفهي لازمه، همواره به سلامي ودعا گويي متذكر بوده وخودم هم فعلاً چندي است مبتلاي به نوبه خفيفي هستم ،حال تحرير، دواي ملين خوردهام وگاهي هم درس شب يا روز ترك شده. باري،(الحمدا...علي كل حال)ازذكر، سؤال شده بود ،اگرچه زياداست، ولي مناسب حال ومقام كه درقرآن، منصوص ودركلمات معصومين –سلام ا...عليهم-مأثور است، ذكر يونسيه (لا اله الا انت، سبحانك اني كنت من الظالمين) است ،كه نتيجه آن در خود قرآن منصوص است (ونجيناه من الغم وكذلك ننجي المومنين) وچون غم سالك ، خلاصي ازسجن (زندان) طبيعت است،بايد اين مقصد بزرگ منظور بوده باشد ،كه نتيجه نجات ازسجن طبيعت ،ارتقاءبه عالم قدس است.وبديهي است كه اين قسم از نتايج، تابع لقلقه لسان نيست،توجه مخصوص به مذكور لازم دارد، وفناء درمذكور،نتيجه نجات ازسجن طبيعت وملازم با بقاءبا... است. و مشايخ ميفرمودند كه اقلاً چهارصد مرتبه ذاكر در سجده باشد – كه اشرفِ حالاتِ عبوديت است – خيلي خوب است، خورده خورده بايد زياد شود. شايد بعضي كه ميشناسيد، دو ساعت يا زيادتر اين سجده را ادامه دادهاند. بهترين اوقات، وقت سحر يا بعد از نماز عشاء كه وقت انحدارغذا است كه نه معده پر و نه چندان خالي و ضعيف است و البته توجه به مذكور عَلَي الاتّصال لازم است، تا غلبهي حال دست دهد، و روزنه به عالم ملكوت باشد، و نفس مجرّد مشهور گردد:«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ، فَقَد عَرَف اللهَ» و آنچه مشايخ طريقتي در ذكر قلبي اصرار دارند، براي همين است كه در ذكر لفظي توجه تامّ غالباً دير دست ميدهد، ولي نقش در قلب بيتوجه، يك مرتبه آن متصوّر نيست. پس اگر مستدام شود، البته زودتر غلبه حال رخ ميدهد، و اين مطلبي كه عرض شد، فقط براي سِرِّ توجه تام بود، نه آنكه غرض ترجيح ذكر قلبي است؛ بلكه همين ذكر لفظي كه موافق شرع است، و همچنين نماز و دعا و زيارت هر كدام كه با توجه باشد مؤثر است. ديگر آنكه: هركس خداخواه است، بايد هميشه حاضر مع الله باشد، ولسان او از ذكر او، و قلب او از يادِ او خالي نباشد ولو در بيتُ الخلاء كما اين كه از دستور شارع و اذكاري كه در بيتالتّخليه وارد شده، انسان ميفهمد، اهميت ياد حق و ذكر او را. و امثال جناب عالي كه بحمدالله موفّق به ارشاد خلق و سوق آنها الي الله هستيد، اگر اين مطلب محض حفظ مقامِ ربوبيّت و نگهداريِ نتايج زحماتِ انبياء و ائمهي طاهرين – سلام الله عليهم اجمعين – است، منافي با آنچه عرض شد نيست. ولي مع هذا، اوقاتِ خلوات را متمحّض براي حقّ قرار داده، و در توجه بكوش تا خرمنها، گُل برداري. زياده زحمت است، بنده زاده عرض دست بوسي دارد. آقا زادهي معظم و مكرم – دامت تأييداته العاليه – را عرض خلوص دارم. والسلام والسلام عليكم و علي من يلوذ بكم حرره الجاني، محمد حسين الغروي الاصفهاني |+| نوشته شده توسط محمد حسین در دوشنبه 2 مهر1386 ساعت 5:56
××##@@@@@@@@@ طوباي محبت @@@@@@@@@@##××
باز امشب حق صدایم کرده است وارد مهمان سرایم کرده است با همه نقصی که در من بوده است باز هم او دعوتم بنموده است
حلول ماه مبارک و عزیز رمضان بر همه ی دوستان مبارک باد. التماس دعا.
«طوباي محبت 3» عنوان كتابي است از سخنان شيرين«حاج محمد اسماعيل دولابي» كه در 10 جلسه ايراد شده و در 223 صفحه نگاشته شده است. آقاي دولابي كه يكي از وارستگان وانسانهاي به كمال رسيده است، در اين بحثها با كلماتي ساده ودر عين حال پر شور و عارفانه راه و رسم خوب زيستن و خوب ديدن را به بيننده نشان ميدهند. كتاب با حديثي زيبا آغاز ميگردد:« طُوبي لِمَن ذَكرالمَعاد و عَمِل لِلحسابِ و قَنعَ بالكفاف و رضي عَن الله» خوش به حال كسي كه ياد معاد كند، كارهايش با حساب باشد، به حد كفاف قانع باشد و از خدا راضي باشد. از خدا كه رضا شد تازه در خانه وارد شده است. اين كه بعداً با او چه ميكنند معلوم نيست. وقتي كه وارد ميشود اين چهار چيز را دارد يعني اينها شرط ورود است. وقتي كه هشت در بهشت به روي كسي باز باشد، هر كاري كه او ميكند – با بهشت و عطر و بوي آن كار دارد. نماز كه ميخواند، اگر به او بگويند خدا نمازت را قبول كند، ميگويد قبول كرده است كه دارم نماز ميخوانم. تا ميگويد الله اكبر، هر هشت حس استفاده ميكنند. هم چشم حق بين است و لذت ميبرد، هم گوش حق شنو است. هم ذائقه ميچشد، هم شامه بو ميكند، هم لامسه لمس ميكند، در نماز لمس ميكند كه نمازش بهجت دارد. والا چرا بعضي حتي از غير معصومين، در نمازشان غش ميكردند؟ غش و ضعف نكردهاي، روي پاي خودت ايستادهاي، اما نه بدن هست، و نه چشم و نه گوش و نه هوش، كمي گوش داد. گوش هم رفت. اندكي ذائقهاش چشيد، ذائقه هم رفت. شامه و لامسه و شهوت و غضب هم همينطور. نيت خوب، بهتر از عمل خوب است. در دستگاه خدا، هم حكمت هست و هم فلسفه. اما خدا محكوم حكمت و فلسفه نيست. مبادا براي حكمت نماز بخواني، كه بگويي چشم و گوشم باز ميشود. عبادت را خالص براي خدا انجام بده. هر چه ميتواني خودت را ساكت كن. هر چه از معلومات محروم ميشوي نترس. اگر توانستي خواستت را ساكت كن. خواستت از همه چيز بالاتر ست. اصلاً بگو خدايا از زمين من چيزي نميرويد، خاطر جمع باش كه زمينم ديگر باير شد. هر چه خودت ميكاري به من مربوط نيست. زمين من خلاص شد زيرا ديگر خواست نيست: نه قرب، نه عبادت، نه تقوي، نه كرامات و نه معجزات و نه باهرات. از نفس من چيزي روييدني نيست. زمينم خراب شده است. زيرا هر چه داشت روييد. در سه چيز است كه حكم تكليف جاري است. آن شخص يا از شما بالاتر است يا پايينتر است و يا محاذي است، همسر شماست، به لحاظ علم و معرفت و كمال و انسانيت. آنها كه پايين دست شما هستند معلومند مثل اولاد. بايد از شما اطاعت كند و شما هم خيري كه ميداني در حق او به اجرا بگذاري. شما حتي نسبت به حيوانات هم كه زير دست شما هستند تكليف داريد. بايد به آنها غذا بدهيد تا كار كنند و شما از آنها بهره ببريد. همسر و عيال، خواهر و برادر، اينها هم افق هستند. همكار، هم كلاس، نسبت به هم تكليف داريد. يك كسي هم هست مافوق خودت مثل خدا، پيامبر، امام، ميآيد پايين، تا معلم، استاد و بعد پدر و مادر كه بالاي سر تو هستند، نسبت به آنها هم تكليف داري. وظيفهي مافوق اين است كه هر چه لطف و عنايت دارد به مادون عطا كند و اين كاري است كه ميكند شما هم چنين كن. هر چه فضل و خوبي و حسن داري و هر كاري كه از تو برميآيد، يا علمي كه داري و مادونت كشش آن را دارد به مادونت بده. خيلي بد است كه انسان از بزرگان دوري كند و به آنها از خدا و پيامبر وامام و معلم و پدر و مادر گرفته تا اينجا كه نشستهايم اهانت كند. به محاذي خودت هم ظلم نكن. از عيالت گرفته تا ديگراني كه همسرت هستند، هم افق و هم ايمان و هم عقل و برادر ايماني وهم مسجديات هستند، با آنها يگانه باش. به زير دستت خوبي كن، با همسرت يگانگي كن، به مافوقت هم تسليم باش. هنوز يك چيز كم داري و آن اين كه مافوقت را بشناسي تا حقش را ادا كني. رفقاي دورت را هم بشناسي تا با آنها يكي شوي. عجز و ضعف مادونت و شاگردت را هم رسيدگي كن تا بيش از اندازه بارش نكني. گفت: اينها كه خيلي سخت است؟ باقي اينها را بايد از خدا كمك بگيري. چطور آنها كه مادونت هستند وقتي در راه ميمانند از خدا كمك ميگيرند؟ تو هم همينكار را بكن. اميدوارم همين كه گردي پيدا ميشود يك سبحان الله بگوييد – آن گرد، كنار ميرود. هر جا هم فيضي و نعمتي به شما رسيد: الحمدالله. چون شكرش را به جا آوردهاي، گرد نميگيرد. و هر وقت خطايي خطور كرد و خواست كدرت كند: استغفرالله. اين سه ذكر را كه بلديد. هر وقت ديدي غم دارد تو را ميگيرد با او صحبت كن. صحبت كردن با او، ذات غم و حزن را ميبرد. اگر يك دوست داشته باشيد، وقتي با او صحبت ميكنيد. از همهي غصهها خالي ميشويد. چه دوستي از خدا، از پيامبر، از امامانمان، از حجت و ولي خدا بهتر؟ خيلي خوب است كه با خدا حساب باز كنيم. با امامان حساب باز كنيد شبي يك مرتبه با او حساب رسيدگي كنيد. آنها هيچ وقت من و شما را بدهكار نميكنند، همهاش ميخواهند عطا كنند. لذا حساب كردن خوب است. اصلاً بيحساب به آنها بگو بياييد با هم حسابمان را برسيم. مَن طَلَب وَجَد. هر كس طلبكاري كند آخر سر واجد ميشود. مؤمن نظرگاه خداست، نظرگاه انبياء و اولياست. مؤمن، مؤمنين را دوست دارد. بنده و شما همديگر را ميبينيم شما با حسن ظن خود مرا نگاه ميكني. من براي شما آيينه ميشوم. مؤمن به خودش احترام ميگذارد. آيا خودش كه نور است احترام نگذارد؟ بشر در روي زمين سه كار بيشتر ندارد. يكي ايمان به خدا، يكي عمل صالح، عملهايي كه خداوند به عبد، توفيق داده است. سوم هم اين كه در كم و زياد صابر باشي. هر چه ايمان به خدا زيباتر و لطيفتر باشد، اينها ميوههاي اوست، لذا خيلي شيرين و قشنگ ميشود. دو عالم هست. يكي عالم خَلق كه بسيار شلوغ است، محل دزدي و سرقت و حيله است. نامش شهر طبيعت است. شهري است كه نمونهي كمي از جهنم است كه به اين عالم آمده است. صفت شهر دنيا هم اين است. قانع و رضا نميشود. بهشت و عالم اَمر اين گونه نيست. روحت متعلق به عالم امر و بدنت و خواهشهاي طبيعيات متعلق به عالم خلق است. عالم امر، شهر امن و امان است. در آن شهر اصلاً يك سر سوزن، خيانت نيست. خلق از عالم امر، غذا ميخورد، عالم امر از خلق غذا نميخورد. عالم خلق در مقابل عامل امر، زير دست و پيش پا افتاده است. ايمان و قلبي كه داريد متعلق به عالم امر است. عقلي كه نور دارد متعلق به عالم امر است. نور و روح و... هم متعلق به عالم امر است. صاحب الامر صاحب آنهاست. |